English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
lope چهارنعل طبیعی و راحت اسب
loped چهارنعل طبیعی و راحت اسب
lopes چهارنعل طبیعی و راحت اسب
loping چهارنعل طبیعی و راحت اسب
Other Matches
physiographic وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
naturalism فلسفه طبیعی مذهب طبیعی
canter چهارنعل
canters چهارنعل
gallop چهارنعل
gallops چهارنعل
scampered چهارنعل
galloped چهارنعل
scampering چهارنعل
cantered چهارنعل
scamper چهارنعل
scampers چهارنعل
cantering چهارنعل
canter چهارنعل کوتاه
gallops چهارنعل رفتن
scamper چهارنعل دودیدن
galloping چهارنعل رونده
tantivy برو چهارنعل
cantered چهارنعل کوتاه
canters چهارنعل کوتاه
scampers چهارنعل دودیدن
galloping inflation تورم چهارنعل
scampering چهارنعل دودیدن
gallop چهارنعل رفتن
cantering چهارنعل کوتاه
galloped چهارنعل رفتن
brattle تاخت چهارنعل
scampered چهارنعل دودیدن
rack چهارنعل کوتاه
racked چهارنعل کوتاه
racks چهارنعل کوتاه
wracked چهارنعل کوتاه
wracks چهارنعل کوتاه
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
cantering گامی شبیه چهارنعل
canters گامی شبیه چهارنعل
canter گامی شبیه چهارنعل
cantered گامی شبیه چهارنعل
gallopade چهارنعل روی چهار نعل
slow gait چهارنعل کوتاه با حرکت اسب به چپ و راست
change of leg وادار کردن اسب به تغییر پادر چهارنعل کوتاه
breaks جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
break جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
snug راحت
beforehand راحت
cosiest راحت
tranquility راحت
cosier راحت
cosies راحت
cosy راحت
cozier راحت
cozies راحت
ease راحت
cushier راحت
home like راحت
tranquillity راحت
comfort راحت
comforts راحت
comfortable راحت
comforted راحت
comforting راحت
cuddly راحت
placid راحت
convenient راحت
cozy راحت
homelike راحت
cushiest راحت
cushy راحت
easing راحت
cosey راحت
eases راحت
coziest راحت
eased راحت
cosiness راحت
to send to glory راحت کردن
accomodating راحت موافق
aforehand اماده راحت
cozily بطور راحت
breaks راحت باش
commodiously بطور راحت
to be at ease راحت نبودن
break راحت باش
to lie down راحت کردن
couthie راحت ومطبوع
easy circumstances زندگی راحت
lay on your oars راحت باش
snug راحت واسوده
relieve راحت کردن
stand easy در جا راحت باش
relieves راحت کردن
relieving راحت کردن
set at ease راحت کردن
parade rest راحت باش
to take one's rest راحت کردن
straighter راحت مرتب
straight راحت مرتب
straightest راحت مرتب
indolence راحت طلبی
bed of roses وضع راحت
light handed اسان راحت
to set at ease راحت کردن
sportswear لباس راحت
show up <idiom> راحت دیدن
easy chair صندلی راحت
easy chairs صندلی راحت
Relax! راحت باش!
rests راحت باش
rest راحت باش
wells راحت بسیارخوب
well راحت بسیارخوب
jettisoned از شر چیزی راحت شدن
jettisoning از شر چیزی راحت شدن
jettisons از شر چیزی راحت شدن
halted راحت باش کردن
halts راحت باش کردن
humane killer تپانچه راحت کشی
fall up در جا راحت باش کردن
stand easy در جا راحت باش بایستید
I'm uneasy about it. من باهاش راحت نیستم.
cuddle در بستر راحت غنودن
easy <adj.> راحت [آسان گیر]
easygoing <adj.> راحت [آسان گیر]
snugly بطور دنج یا راحت
relaxed <adj.> راحت [آسان گیر]
ease اسودگی راحت کردن
eased اسودگی راحت کردن
eases اسودگی راحت کردن
easing اسودگی راحت کردن
jettison از شر چیزی راحت شدن
cuddling در بستر راحت غنودن
cuddles در بستر راحت غنودن
cuddled در بستر راحت غنودن
easy-going <adj.> راحت [آسان گیر]
halt راحت باش کردن
You neednt worry . Dont bother your head. خیالت راحت باشد
Please make yourself comfortable. لطفا" راحت باشید
dismass به راحت باش رفتن
to take one's ease راحت شدن یا بودن
leave alone <idiom> راحت گذاشتن (شخصی)
With an easy mind (conscience). با خیال (وجدان ) راحت
accommodatingly بطور موافق راحت
well lodged دارای منزل راحت
to sleep sound خواب راحت یاسنگین رفتن
To set someones mind at ease. خیال کسی را راحت کردن
alights راحت کردن تخفیف دادن
out of one's hair <idiom> ازشر کسی راحت شدن
easement راحت شدن از درد منزل
cosily بطور راحت بطورگرم ونرم
fall up درجا راحت باش بر هم زدن صف
coil up تجمع ستون در راحت باش
alighting راحت کردن تخفیف دادن
alighted راحت کردن تخفیف دادن
homey راحت واسوده خانه دار
alight راحت کردن تخفیف دادن
pipe down راحت باش دادن ساکت شدن
Dont stand on ceremony. تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
I feel relieved because of that issue! خیال من را از این بابت راحت کردی!
end in itself <idiom> مکان کافی برای راحت بودن
to sleep like a baby <idiom> مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
She is comfortably off. ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
burke بطوراهسته وغیر مستقیم از شرکسی راحت شدن
lethal chamber اطاق ویژه برای راحت کشتن جانوران
This car can hold 6 persons comefortably. دراین اتوموبیل راحت 6 نفر راجامی گیرند
on easy street <idiom> پول کافی برای زندگی راحت داشتن
no joy without a نوش بانیش است راحت محض میسرنشودنیست به صامی
give someone enough rope and they will hang themself <idiom> به کسی طناب بدی تا راحت خودش دار بزند
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
flagging قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
visualization تبدیل اعداد یا داده به صورت گرافیکی که راحت تر قابل فهم باشد
When we get this project off the ground we can relax. وقتی این پروژه پا بگیرد و با موفقیت شروع شود، دیگر خیالمان راحت است.
user زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
Gezellig <adj.> دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
users زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
natural bridge پل طبیعی
indigenous طبیعی
physical طبیعی
homebred طبیعی
silvan طبیعی
normal طبیعی
home born طبیعی
natural طبیعی
naturals طبیعی
innate طبیعی
natural foundation پی طبیعی
crude copper مس طبیعی
natural right حق طبیعی
suitcase نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
suitcases نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
managers نرم افزار انتهایی مط لوب برای کاربر که امکان دستیابی راحت به دستورات سیستم عامل میدهد
manager نرم افزار انتهایی مط لوب برای کاربر که امکان دستیابی راحت به دستورات سیستم عامل میدهد
natural agents عوامل طبیعی
natural asphalt اسفالت طبیعی
natural abundace فراوانی طبیعی
matten of course چیز طبیعی
natural asphalt قیر طبیعی
inartificial طبیعی غیرصنعتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com