English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
ingrate تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
Other Matches
take a strain وارد کردن فشار به طناب
scoff اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffs اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
poke check فشار اوردن به گوی با چوب برای دور کردن ان از حریف
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
ravage خرابی وارد اوردن
ravages خرابی وارد اوردن
inflicting ضربت وارد اوردن
inflicts ضربت وارد اوردن
inflicted ضربت وارد اوردن
endamage خسارت وارد اوردن
ravaged خرابی وارد اوردن
ravaging خرابی وارد اوردن
inflict ضربت وارد اوردن
to take toll of any one تلفات زیادبرکسی وارد اوردن
drawbar pull فشار وارد به بازوی اتصال یابازوی کشش
scissors سگک از رو که فشار زیاد به کمر وارد می اورد
inflicts وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflict وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicted وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicting وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
stress فشار اوردن بر
stressing فشار اوردن بر
to bear pressure upon فشار اوردن بر
overlaid فشار اوردن
stresses فشار اوردن بر
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
pops بی مقدمه فشار اوردن
squeeze زور اوردن فشار
squeezed زور اوردن فشار
squeezes زور اوردن فشار
squeezing زور اوردن فشار
pop بی مقدمه فشار اوردن
popped بی مقدمه فشار اوردن
to overstrain oneself زیاد بخود فشار اوردن
typematic هر کاراکتر صفحه کلید که تاوقتی بر ان فشار وارد میشود تکرار می گردد
pascal فشار وارد بریک نقطه صرف نظر از شتاب ناشی از گرانش در همه جهات یکسان میباشد
wobble pump پمپ دستی در کابین خلبان برای وارد ساختن فشار اولیه به سوخت قبل از استارت موتور پیستونی
oppress تعدی کردن
oppresses تعدی کردن
do injustice to تعدی کردن
oppressing تعدی کردن
trepass تعدی کردن
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
to gain ground تجاوزکردن تعدی کردن
gain ground خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
to incur a punishment تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
trespass تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassing تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassed تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespasses تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
partial pressure [فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
pascal's law هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
wake up کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
excessive use تعدی
inbreak تعدی
infringing تعدی
extravagances تعدی
infringes تعدی
oppression تعدی
encroachments تعدی
encroachment تعدی
infringed تعدی
attack تعدی
injustices تعدی
transitivity تعدی
injustice تعدی
incursions تعدی
incursion تعدی
attacks تعدی
extravagance تعدی
infringe تعدی
intrusion تعدی
intrusions تعدی
attacked تعدی
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inputting وارد کردن
make an entry وارد کردن
importing وارد کردن
initiates وارد کردن
imported وارد کردن
bring in وارد کردن
initiate وارد کردن
inducts وارد کردن
inducted وارد کردن
initiated وارد کردن
inducting وارد کردن
initiating وارد کردن
import وارد کردن
induct وارد کردن
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
aggro تعدی و تهاجم
transitivity principle اصل تعدی
abusive تهمت تعدی
inroad تعدی هجوم
wrongful act and misuse تعدی و تفریط
encroachment and waste تعدی و تفریط
inflict casualty خسارت وارد کردن
initiated تازه وارد کردن
initiate تازه وارد کردن
initiates تازه وارد کردن
roster وارد صورت کردن
enters وارد یا ثبت کردن
imported عمل وارد کردن
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
entered وارد یا ثبت کردن
initiating تازه وارد کردن
import عمل وارد کردن
importing عمل وارد کردن
reimport دوباره وارد کردن
blemish خسارت وارد کردن
rosters وارد صورت کردن
enter وارد یا ثبت کردن
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
tortious مبتنی بر تعدی و تفریط
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
swear in باسوگند بشغلی وارد کردن
inputted عمل وارد کردن اطلاعات
input عمل وارد کردن اطلاعات
inflict casualty تلفات وارد کردن بدشمن
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
crediting درستون بستانکار وارد کردن
involving گیر انداختن وارد کردن
credited درستون بستانکار وارد کردن
involve گیر انداختن وارد کردن
credits درستون بستانکار وارد کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
involves گیر انداختن وارد کردن
credit درستون بستانکار وارد کردن
backhand باپشت راکت ضربت وارد کردن
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
to sit for an examination در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
backhands باپشت راکت ضربت وارد کردن
to enrol somebody کسی را نام نویسی کردن [ثبت نام کردن] [درفهرست وارد کردن]
forcing قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forces قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
force قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
victimize دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimizing دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
gross negligence تقصیر در نگهداری مال تعدی و تفریط
victimising دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimises دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimised دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimized دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimizes دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
enters وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
entered وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
enter وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
feeds مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feed وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
keyboarding عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
keyboarding وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
types وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
type وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
typed وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
voluntary waste تعدی و تفریط در عین مستاجره یا ملک موردتصرف
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
proselyte عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
spew با فشار خارج کردن
spewed با فشار خارج کردن
spewing با فشار خارج کردن
To bring pressure to bear . To exert pressure . اعمال فشار کردن
spews با فشار خارج کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com