English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to make oneself clear <idiom> منظور را روشن کردن
Other Matches
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit روز روشن روشن کردن
daylight روز روشن روشن کردن
explaining روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains روشن کردن باتوضیح روشن کردن
to make allowance منظور کردن
allocating منظور کردن
allocate منظور کردن
allocates منظور کردن
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
priming پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
eudaemonism اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
eudaimonism اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
rule of reason تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
illuminati روشن ضمیران روشن فکران
elucidated روشن کردن
illumined روشن کردن
illumining روشن کردن
lightest روشن کردن
ignites روشن کردن
elucidates روشن کردن
illumine روشن کردن
elucidating روشن کردن
relume روشن کردن
illuminates روشن کردن
to bring tl light روشن کردن
elucidate روشن کردن
lighted روشن کردن
fire up روشن کردن
illuminating روشن کردن
igniting روشن کردن
clarifying روشن کردن
illumines روشن کردن
ignited روشن کردن
light روشن کردن
ignite روشن کردن
clarify روشن کردن
clarifies روشن کردن
clears : روشن کردن
turn on روشن کردن
brightened روشن کردن
brightening روشن کردن
brightens روشن کردن
power up روشن کردن
power on روشن کردن
to switch on روشن کردن
to shed light on روشن کردن
lumine روشن کردن
emblaze روشن کردن
brighten روشن کردن
refresh روشن کردن
refreshed روشن کردن
illuminate روشن کردن
clearest : روشن کردن
clearer : روشن کردن
illume روشن کردن
clear : روشن کردن
to fire up روشن کردن
refreshes روشن کردن
to clear up روشن کردن
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
To light a fire . آتش روشن کردن
to play with fire آتش روشن کردن
refurbish روشن و تازه کردن
refurbished روشن و تازه کردن
refurbishes روشن و تازه کردن
refurbishing روشن و تازه کردن
to kindle آتش روشن کردن
ignites روشن کردن گیراندن
clarifies روشن کردن یا شدن
illuminate روشن کردن منطقه
to bring out in relief برجسته یا روشن کردن
cold start دوباره روشن کردن
clarify روشن کردن یا شدن
illuminates روشن کردن منطقه
clarifying روشن کردن یا شدن
To light ( kindle) a fire. آتش روشن کردن
illuminating روشن کردن منطقه
owl light کمی روشن کردن
turn over <idiom> موتور را روشن کردن
restart روشن کردن دوباره
explicated روشن کردن فاهرکردن
lightens درخشیدن روشن کردن
colder روشن کردن یک کامپیوتر
to light a cigarette سیگاری را روشن کردن
igniting روشن کردن گیراندن
colds روشن کردن یک کامپیوتر
coldest روشن کردن یک کامپیوتر
ignite روشن کردن گیراندن
cold روشن کردن یک کامپیوتر
explicate روشن کردن فاهرکردن
to make something clear چیزی را روشن کردن
explicates روشن کردن فاهرکردن
explicating روشن کردن فاهرکردن
ignited روشن کردن گیراندن
to start a car [to crank a car] [American English] ماشینی را روشن کردن
lightening درخشیدن روشن کردن
lightened درخشیدن روشن کردن
lighten درخشیدن روشن کردن
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
turn on <idiom> روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
alights روشن کردن اتش زدن
clearer پیام کشف روشن کردن
clearest پیام کشف روشن کردن
alighted روشن کردن اتش زدن
clear پیام کشف روشن کردن
upstart یکه خوردن روشن کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
enucleate روشن کردن توضیح دادن
enlightens روشن کردن تعلیم دادن
enlightening روشن کردن تعلیم دادن
upstarts یکه خوردن روشن کردن
enlighten روشن کردن تعلیم دادن
alight روشن کردن اتش زدن
alighting روشن کردن اتش زدن
mezzotint نقاشی سایه روشن کردن
illumination روشن کردن منطقه روشنایی
to turn on روشن کردن [کلید الکتریکی]
mezzotinto نقاشی سایه روشن کردن
illuminations روشن کردن منطقه روشنایی
search light illumination روشن کردن منطقه با نورافکن
clears پیام کشف روشن کردن
shines براق کردن روشن شدن
shine براق کردن روشن شدن
turn on بجریان انداختن روشن کردن
runs به کار انداختن روشن کردن موتور
refresh از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshed از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to put one's affairs in order [to settle one's business] تکلیف کار خود را روشن کردن
run به کار انداختن روشن کردن موتور
illumination plan طرح روشن کردن منطقه نبرد
illume منور کردن روشن فکر ساختن
to kick-start a motorcycle موتورسیکلتی را با پا هندل زدن [روشن کردن]
redundancies نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
talk out بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to start روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
power روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
to switch on the dipped [dimmed] headlights چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
powers روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
formats تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
coldest روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
switches روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switch روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
colder روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
shadow RAM ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
illumination by reflection روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
colds خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colds روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold boot روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
trapdoors فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoor فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
to rev [British E] the engine موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
senses روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sense روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
to goose [American E] the engine موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
sensed روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
auto امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
autos امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
quamdiu bene se gesserit تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
squawking در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
monitored برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com