English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English Persian
tie up <idiom> آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
Other Matches
throw a monkey wrench into <idiom> آرام آرام متوقف کردن چیزی
pull-ins نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull-in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
looped بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loop بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loops بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
work into <idiom> آرام آرام مجبور شدن
deceleration time زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
Susurrus صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
acquiesce آرام کردن
halt متوقف کردن
halts متوقف کردن
halted متوقف کردن
put under the ban متوقف کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
stops متوقف کردن ایستگاه
gravel شن دار متوقف کردن
stopped متوقف کردن ایستگاه
to bring traffic to a standstill ترافیک را متوقف کردن
stopping the work متوقف کردن کار
stop متوقف کردن ایستگاه
stopping متوقف کردن ایستگاه
checks کم یا متوقف کردن سرعت بدن
checked کم یا متوقف کردن سرعت بدن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
check کم یا متوقف کردن سرعت بدن
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
end خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
pull over <idiom> متوقف کردن ماشین گوشه جاده
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
ends خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
to suspend payment پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
fielding متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
phaseout تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
stalling متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
cancellation عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
stall متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
make something happen عملی کردن
to put in practice عملی کردن
carry ineffect عملی کردن
fulfill [American] عملی کردن
put ineffect عملی کردن
implement عملی کردن
accomplish عملی کردن
carry into effect عملی کردن
actualize عملی کردن
put in practice عملی کردن
make a reality عملی کردن
put into practice عملی کردن
put into effect عملی کردن
execute عملی کردن
bring into being عملی کردن
actualise [British] عملی کردن
put inpractice عملی کردن
to give effect to عملی کردن
carry out عملی کردن
bring inbeing عملی کردن
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
effected عملی کردن معلول
effect عملی کردن معلول
plan implementation عملی کردن برنامه
effecting عملی کردن معلول
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
lay to rest <idiom> رها کردن ،متوقف کردن
Suit the action to the word. حرفی را فورا" عملی کردن
logging عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
laid-back آرام
restrained آرام
even-tempered آرام
downers آرام بخش
mild-mannered آرام ومودب
blue in the face <idiom> آرام گرفتن
Be quiet ! آرام باش !
hushed آرام وصلحآمیز
go-slow آرام کارکردنکارگرانبهنشانهاعتراض
simmer down <idiom> آرام شدن
Relax! آرام باش!
tone down <idiom> آرام ساختن
downer آرام بخش
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
to keep one's feet on the ground <idiom> آرام و استوار ماندن
He is calm and composed. آرام وخونسرد است
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
To simmer down . آرام شدن (پس از خشم وعصبانیت )
a quiet backwater محل آرام و عقب افتاده
It must be quiet. باید ساکت و آرام باشد.
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
The evening was very pleasant, albeit a little quiet. شب بسیار خوشایندی بود، البته کمی آرام.
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
crashingly متوقف
abeyant abeyance متوقف
abeyant متوقف
halt متوقف
crashing متوقف
dead in the water متوقف در اب
halts متوقف
installed متوقف
halted متوقف
crash متوقف
crashed متوقف
crashes متوقف
insolvent متوقف
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
come to a stand متوقف شدن
fetch up متوقف شدن
dead in the water متوقف در دریا
to come to a stand متوقف شدن
pt down متوقف ساختن
throwback متوقف سازی
throwbacks متوقف سازی
stopper متوقف کننده
to put to a pause متوقف ساختن
slap down متوقف ساختن
halted متوقف شدن
stopped متوقف کننده
pull-in متوقف شدن
stand fast متوقف شدن
lay off متوقف ساختن
pull-ins متوقف شدن
stopping متوقف کننده
stop متوقف کننده
let up <idiom> کم کم متوقف شدن
halt متوقف شدن
suppressible متوقف کردنی
pull in متوقف شدن
hold on <idiom> متوقف شدن
stopple متوقف کننده
halts متوقف شدن
holding attack تک متوقف کننده
stops متوقف کننده
stoppers متوقف کننده
to bear oneself حرکت کردن
waggling حرکت کردن
departures حرکت کردن
waggled حرکت کردن
departure حرکت کردن
waggle حرکت کردن
waggles حرکت کردن
inch حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
moves حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
have way on حرکت کردن
sail حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com