Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English
Persian
remount
برگشتن دوباره سوار کردن
remounted
برگشتن دوباره سوار کردن
remounting
برگشتن دوباره سوار کردن
remounts
برگشتن دوباره سوار کردن
Other Matches
rebounds
دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounding
دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounded
دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebound
دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
staging
سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
reopening
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
to ride and tie
اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
topple
برگشتن واژگون کردن
toppling
برگشتن واژگون کردن
topples
برگشتن واژگون کردن
perseverate
اصراردر برگشتن کردن
toppled
برگشتن واژگون کردن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
blenching
جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blench
جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenched
جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenches
جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
cavalry
سوار نظامی سوار اسبی
transit area
منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
overhaul
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
modulating
سوار کردن
assembles
سوار کردن
assembled
سوار کردن
modulates
سوار کردن
enchase
سوار کردن
rigs
سوار کردن
modulate
سوار کردن
rigged
سوار کردن
rig
سوار کردن
assemble
سوار کردن
mount
سوار کردن
fabricating
سوار کردن
fabricated
سوار کردن
fabricate
سوار کردن
fabricates
سوار کردن
mounts
سوار کردن
take up
سوار کردن
horse guards
گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
jig
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jigs
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
unregenerate
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
pick up
سوار کردن مسافر
rodeos
سوار کاری کردن
take on
مسافر سوار کردن
embarks
درکشتی سوار کردن
embarking
درکشتی سوار کردن
embarked
درکشتی سوار کردن
embark
درکشتی سوار کردن
to give somebody a lift
کسی را سوار کردن
rodeo
سوار کاری کردن
assemble
سوار کردن قطعات
modulating
سوار کردن موج
install
سوار کردن جادادن
installs
سوار کردن جادادن
modulates
سوار کردن موج
assembles
سوار کردن قطعات
imbark
در کشتی سوار کردن
setting up
سوار کردن جاانداختن
staging
سوار کردن جا دادن
sets
سوار کردن جاانداختن
mounting
سوار کردن وسایل
setting up apparatus
دستگاه سوار کردن
set
سوار کردن جاانداختن
installing
سوار کردن جادادن
modulate
سوار کردن موج
to give somebody a ride
کسی را سوار کردن
to take ship
در کشتی سوار کردن
assembled
سوار کردن قطعات
entrain
سوار کردن کشیدن
erects
بناکردن سوار یا نصب کردن
erecting
بناکردن سوار یا نصب کردن
assemblages
انجمن عمل سوار کردن
mounting
اسباب سوار شدن یا کردن
erected
بناکردن سوار یا نصب کردن
erect
بناکردن سوار یا نصب کردن
juryrig
سوار کردن موقت وسایل
removable
قابل سوار و پیاده کردن
assemblage
انجمن عمل سوار کردن
To pick up a passenger.
مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
ramp
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
piggyback
پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
port of embarkation
بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
piggybacks
پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
cavalry man
سوار در سوار نظام
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stages
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
piggyback
<idiom>
روی کتف نشاندن ،پشت خود سوار کردن
assembly
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
mounts
قنداق سوار کردن بر پا کردن
assemble
سوار کردن گردهمایی کردن
assembles
سوار کردن گردهمایی کردن
mount
قنداق سوار کردن بر پا کردن
assembled
سوار کردن گردهمایی کردن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
rail loading
سوار کردن بار یا پرسنل روی درزینهای راه اهن
roll on roll off
روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
relayed
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relay
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
refill
دوباره پر کردن
refreshes
دوباره پر کردن
refresh
دوباره پر کردن
replenish
دوباره پر کردن
double-check
<idiom>
دوباره چک کردن
replenished
دوباره پر کردن
refills
دوباره پر کردن
refilling
دوباره پر کردن
refilled
دوباره پر کردن
replenishing
دوباره پر کردن
replenishes
دوباره پر کردن
refreshed
دوباره پر کردن
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
roll on roll off
سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
transfer loader
دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
rebind
دوباره صحافی کردن
restart
روشن کردن دوباره
rescheduling
دوباره برنامهریزی کردن
recommit
دوباره زندان کردن
revise
دوباره چاپ کردن
recompose
دوباره انشاء کردن
reschedules
دوباره برنامهریزی کردن
rewiring
دوباره سیمکشی کردن
reschedule
دوباره برنامهریزی کردن
reasure
دوباره بیمه کردن
reassociate
دوباره معاشرت کردن
rephrasing
دوباره عبارتبندی کردن
revising
دوباره چاپ کردن
rephrases
دوباره عبارتبندی کردن
rephrased
دوباره عبارتبندی کردن
rephrase
دوباره عبارتبندی کردن
reassociate
دوباره متحد کردن
rescheduled
دوباره برنامهریزی کردن
resorb
دوباره جذب کردن
recalculate
دوباره حساب کردن
revises
دوباره چاپ کردن
rewires
دوباره سیمکشی کردن
retrocede
دوباره واگذار کردن
retaken
دوباره تسخیر کردن
redirects
دوباره راهنمایی کردن
rejuveoize
دوباره جوان کردن
retake
دوباره تسخیر کردن
reforge
دوباره جعل کردن
redefine
دوباره تعریف کردن
reexamine
دوباره امتحان کردن
resurfaces
دوباره روکاری کردن
reengage
دوباره استخدام کردن
reopen
دوباره باز کردن
reemploy
دوباره استخدام کردن
reopened
دوباره باز کردن
retakes
دوباره تسخیر کردن
reimport
دوباره وارد کردن
rewired
دوباره سیمکشی کردن
rewire
دوباره سیمکشی کردن
renegotiate
دوباره مذاکره کردن
remonetize
دوباره رایج کردن
reinterpret
دوباره تفسیر کردن
reinsure
دوباره بیمه کردن
reopens
دوباره باز کردن
reoccupy
دوباره اغاز کردن
retaking
دوباره تسخیر کردن
rewake
دوباره بیدار کردن
reinstall
دوباره برقرار کردن
reopening
دوباره باز کردن
redefined
دوباره تعریف کردن
resurfaced
دوباره روکاری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com