English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
ret در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
Other Matches
expose to rays در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
subjects در معرض قرار دادن
subjecting در معرض قرار دادن
subjected در معرض قرار دادن
subject در معرض قرار دادن
criminate در معرض اتهام قرار دادن
overexpose بیش از اندازه لازم در معرض نورو غیره قرار دادن
thermal exposure در معرض حرارت قرار گرفتن
unwarned exposed یکانهایی که در معرض غافلگیری تک اتمی قرار می گیرند
unwarned exposed به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
exposures در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposure در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
restricted propellant سوخت جامد که تنها قسمتی از سطح ان در معرض احتراق قرار دارد
classifies در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
burned کلمه رمز برای تعیین اینکه عامل مخفی اطلاعاتی در معرض کشف قرار گرفته یا قابلیت اعتمادبه او کم شده است
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
permeable قابل عبور دادن رطوبت
permeability قابلیت عبور دادن رطوبت
expose در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposing در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposes در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
engarland درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
treat تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
caches فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache memory فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
collated مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
cache فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
treated تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
strings attached <idiom> تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
To stipulate. شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
collate مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
treats تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
collating مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
utilizes مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizing مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
comment ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
commenting ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpinned پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpin پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpins پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
relative humidity رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
dry rot پوسیدگی [خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
optimum moisture رطوبت بهینه رطوبت مناسب
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
sets 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
declaring معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
addresses قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
address قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
dampening رطوبت پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
locate جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
cls در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
setting up قرار دادن
locating قرار دادن
individuate تک قرار دادن
relative location قرار دادن
sets قرار دادن
rows قرار دادن
locates قرار دادن
set قرار دادن
superpose قرار دادن
locate قرار دادن
makes قرار دادن
lay قرار دادن
make قرار دادن
located قرار دادن
settle قرار دادن
lays قرار دادن
parks قرار دادن
parked قرار دادن
park قرار دادن
underexpose قرار دادن
settles قرار دادن
placements قرار دادن
posit قرار دادن
rowed قرار دادن
put قرار دادن
pack قرار دادن
puts قرار دادن
packs قرار دادن
lodge قرار دادن
lodged قرار دادن
putting قرار دادن
lodges قرار دادن
placement قرار دادن
row قرار دادن
utilising مورداستفاده قرار دادن
range در طبقه قرار دادن
utilizing در دسترس قرار دادن
put in قرار دادن چیزی در
place at disposal در دسترس قرار دادن
collimate موازی قرار دادن
utilised مورداستفاده قرار دادن
pile up <idiom> روی هم قرار دادن
models نمونه قرار دادن
couches درلفافه قرار دادن
modelled نمونه قرار دادن
utilizing مورداستفاده قرار دادن
utilizes در دسترس قرار دادن
utilising در دسترس قرار دادن
lap رویهم قرار دادن
utilize مورداستفاده قرار دادن
plebeianize جزوتوده قرار دادن
colocate درمجاورت هم قرار دادن
utilize در دسترس قرار دادن
utilizes مورداستفاده قرار دادن
utilises در دسترس قرار دادن
utilises مورداستفاده قرار دادن
utilised در دسترس قرار دادن
includes قرار دادن شمردن
colocate در مجاور هم قرار دادن
modeled نمونه قرار دادن
to lead by the nose الت قرار دادن
doubt موردتردید قرار دادن
doubted موردتردید قرار دادن
doubting موردتردید قرار دادن
doubts موردتردید قرار دادن
treated موردعمل قرار دادن
placing قرار دادن گماردن
places قرار دادن گماردن
place قرار دادن گماردن
treats موردعمل قرار دادن
obligate در محظور قرار دادن
laminate رویهم قرار دادن
compact تنگ هم قرار دادن
compacted تنگ هم قرار دادن
compacting تنگ هم قرار دادن
ranged در طبقه قرار دادن
model نمونه قرار دادن
back-up پشت قرار دادن
ranges در طبقه قرار دادن
treat موردعمل قرار دادن
lapped رویهم قرار دادن
lead by the nose الت قرار دادن
enfilade روبروی هم قرار دادن
man قرار دادن سرنشین
mans قرار دادن سرنشین
compacts تنگ هم قرار دادن
emplace در محلی قرار دادن
set of the sails قرار دادن بادبانها
incase در صندوق قرار دادن
oppress درمضیقه قرار دادن
put to در تنگنا قرار دادن
impacts زیرفشار قرار دادن
back up پشت قرار دادن
sandwiches در تنگنا قرار دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com