English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to spell out بزحمت خواندن یا هجی کردن
Other Matches
lilt اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilts اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
worry out بزحمت حل کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
trachle تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
just [enough] <adv.> بزحمت
arduously بزحمت
barely <adv.> بزحمت
laboriously بزحمت
tugs بزحمت کشیدن
tugging بزحمت کشیدن
with d. بسختی بزحمت
tug بزحمت کشیدن
to get oneself into trouble بزحمت افتادن
tugged بزحمت کشیدن
to get into trouble بزحمت افتادن
to struggle through بزحمت رد شدن
hardly مشکل بزحمت
traipsing بزحمت راه رفتن
to lead a person a d. کسیرا بزحمت انداختن
traipsed بزحمت راه رفتن
to tug at the oar بزحمت پارو زدن
traipses بزحمت راه رفتن
to choke down بزحمت دردل نگهداشتن
traipse بزحمت راه رفتن
elaborating بزحمت درست شده
elaborates بزحمت درست شده
elaborated بزحمت درست شده
elaborate بزحمت درست شده
scrambles بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambled بزحمت جلو رفتن تلاش
He escaped by the skin of his teeth. بزحمت جانش رانجات داد
scrambling بزحمت جلو رفتن تلاش
scramble بزحمت جلو رفتن تلاش
to scramble a victory بزحمت برنده [پیروز] شدن
orate نطق کردن خواندن
to wriggle one's way بزحمت ازمیان گروهی بیرون امدن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reads فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
praelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
to pipe up زدن یا خواندن اغاز کردن
prelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
to thrash out the truth حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
pops خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
popped خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
pop خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
prays نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
praying نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prayed نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
pray نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
read head هد خواندن راس خواندن
opened آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
study for bar دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
crashing خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashingly خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
head switching فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
preparation تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
degauss پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
wand دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
wands دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
intoned خواندن
intones خواندن
intoning خواندن
lip read لب خواندن
intone خواندن
readings خواندن
reading خواندن
lip-reads لب خواندن
lip-read لب خواندن
recitations از بر خواندن
reads خواندن
rhapsodiz خواندن
misreads بد خواندن
misread بد خواندن
recitation از بر خواندن
reading age سن خواندن
misreading بد خواندن
to take lessons یا خواندن
read خواندن
reading disability ناتوانی در خواندن
peruse بدقت خواندن
chortles سرودوتسبیح خواندن
chortling سرودوتسبیح خواندن
perused بدقت خواندن
beatified مبارک خواندن
reading habit عادت خواندن
chortle سرودوتسبیح خواندن
brags رجز خواندن
destructive read خواندن مخرب
peruses بدقت خواندن
brag رجز خواندن
perusing بدقت خواندن
bragged رجز خواندن
bragging رجز خواندن
nondestructive read خواندن غیرمخرب
chortled سرودوتسبیح خواندن
beatifies مبارک خواندن
beatify مبارک خواندن
lulling لالایی خواندن
lulls لالایی خواندن
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
read strobe بارقه خواندن
lullabies لالایی خواندن
lullaby لالایی خواندن
read pulse تپش خواندن
reading station ایستگاه خواندن
readout خواندن بازخواندن
read/write خواندن- نوشتن
lulled لالایی خواندن
misreads غلط خواندن
reading quotient بهر خواندن
beatifying مبارک خواندن
reading rate سرعت خواندن
to bid d. to بمبارزه خواندن
readability قابلیت خواندن
psalmodize زبور خواندن
reading speed سرعت خواندن
reading readiness امادگی خواندن
reading span فراخنای خواندن
misread غلط خواندن
misreading غلط خواندن
read head نوک خواندن
criminiate مرجم خواندن
to glance بشتاب خواندن
unreadable غیرقابل خواندن
cited به دادگاه خواندن
cites به دادگاه خواندن
chitter اواز خواندن
rhapsodiz از بر خواندن سرودن
quirister باجمع خواندن
To misread the facts . To infer wrongly . کور خواندن
parallel reading خواندن موازی
to go to school درس خواندن
boasts رجز خواندن
boasted رجز خواندن
boast رجز خواندن
raw head نوک خواندن
numerate خواندن یاشمردن
cite به دادگاه خواندن
scanned با وزن خواندن
criminate مجرم خواندن
scan با وزن خواندن
bastardize حرامزاده خواندن
scans با وزن خواندن
to call to witness بگواهی خواندن
to throw down the glove بمبارزه خواندن
trill با تحریر خواندن
spells پی بردن به خواندن
spelled پی بردن به خواندن
spell پی بردن به خواندن
cantillate با اواز خواندن
to fling down the gauntlet بمبارزه خواندن
readable قابل خواندن
unreadable نامستحق خواندن
rehearsals تمرین از بر خواندن
to read out بلند خواندن
to song a song سرود خواندن
rehearsal تمرین از بر خواندن
trilled با تحریر خواندن
trills با تحریر خواندن
lull لالایی خواندن
r/w خواندن- نوشتن
citing به دادگاه خواندن
psalms سرود مذهبی خواندن
he took to books پرداخت به کتاب خواندن
read restore cycle چرخه خواندن و ترمیم
invite خواندن وعده گرفتن
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
sings سرود خواندن سراییدن
sings تصنیف اواز خواندن
chants سرود یا اهنگ خواندن
paganize کافرو زندیق خواندن
invited خواندن وعده گرفتن
sing سرود خواندن سراییدن
sing تصنیف اواز خواندن
psalm سرود مذهبی خواندن
chanted سرود یا اهنگ خواندن
recite با صدایی موزون خواندن
recited با صدایی موزون خواندن
reciting با صدایی موزون خواندن
read write privilege امتیاز خواندن- نوشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com