English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
English Persian
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reads فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
Other Matches
lilts اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
Apple file exchange برنامه نرم افزاری که روی کامپیوتر Macintosh Apple اجرا میشود و اجازه خواندن دیسک از PC را میدهد
off hand فی البداهه
orate نطق کردن خواندن
to spell out بزحمت خواندن یا هجی کردن
prelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
praelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
to pipe up زدن یا خواندن اغاز کردن
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
pop خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
popped خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pops خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
enhancing تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhance تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
standard تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standards تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simpler وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simple وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
prays نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
praying نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prayed نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
pray نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
executing اجرا کردن
actualize اجرا کردن
carry ineffect اجرا کردن
implement اجرا کردن
put inpractice اجرا کردن
practicing اجرا کردن
practise اجرا کردن
practises اجرا کردن
put in practice اجرا کردن
enforced اجرا کردن
execute اجرا کردن
conduct اجرا کردن
actualise [British] اجرا کردن
practising اجرا کردن
fulfit اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
conducting اجرا کردن
executed اجرا کردن
enforcing اجرا کردن
enforces اجرا کردن
enforce اجرا کردن
conducted اجرا کردن
put into practice اجرا کردن
executes اجرا کردن
to put in practice اجرا کردن
make something happen اجرا کردن
conducts اجرا کردن
accomplish اجرا کردن
delivers اجرا کردن
bring into being اجرا کردن
implement اجرا کردن
put ineffect اجرا کردن
carry out اجرا کردن
administrations اجرا کردن
implemented اجرا کردن
execute اجرا کردن
put into effect اجرا کردن
administration اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
carry into execution اجرا کردن
carry out اجرا کردن
performs اجرا کردن
deliver اجرا کردن
bring inbeing اجرا کردن
implementing اجرا کردن
effecting اجرا کردن
effected اجرا کردن
exercises اجرا کردن
make a reality اجرا کردن
exercised اجرا کردن
exercise اجرا کردن
fulfill [American] اجرا کردن
effect اجرا کردن
perform اجرا کردن
implements اجرا کردن
performed اجرا کردن
read head هد خواندن راس خواندن
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opened آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
opens آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
obeyed اجرا کردن دستور
to perform a command فرمانی را اجرا کردن
to carry a motion پیشنهادی را اجرا کردن
obeys اجرا کردن دستور
obeying اجرا کردن دستور
obey اجرا کردن دستور
perform a contract قرارداد را اجرا کردن
fulfill a contract قرارداد را اجرا کردن
study for bar دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
fill اجرا کردن بزرگ شدن
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
perform بجا اوردن اجرا کردن
performed بجا اوردن اجرا کردن
performs بجا اوردن اجرا کردن
fills اجرا کردن بزرگ شدن
crashingly خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
execution بدار زدن اعدام اجرا کردن
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
run دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
runs دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
conducting اجرا کردن هدایت کردن
conducted اجرا کردن هدایت کردن
conducts اجرا کردن هدایت کردن
conduct اجرا کردن هدایت کردن
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
kills پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
kill پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
doctrines اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
head switching فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
preparations تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
degauss پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
wand دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
wands دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
overlay نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlays نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlaying نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
processor وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
concurrent اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
to carry out a proposal پیشنهادی را اجرا کردن پیشنهادی را بموقع اجراگذاشتن
client side داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
support کمک کردن یا کمک به اجرا
lip-reads لب خواندن
lip-read لب خواندن
recitation از بر خواندن
lip read لب خواندن
intoning خواندن
intones خواندن
intone خواندن
intoned خواندن
readings خواندن
reading خواندن
recitations از بر خواندن
misreads بد خواندن
misreading بد خواندن
reads خواندن
misread بد خواندن
read خواندن
rhapsodiz خواندن
reading age سن خواندن
to take lessons یا خواندن
beatifying مبارک خواندن
unreadable نامستحق خواندن
spell پی بردن به خواندن
spelled پی بردن به خواندن
spells پی بردن به خواندن
beatify مبارک خواندن
reading speed سرعت خواندن
bragged رجز خواندن
bragging رجز خواندن
brags رجز خواندن
scan با وزن خواندن
beatified مبارک خواندن
beatifies مبارک خواندن
unreadable غیرقابل خواندن
misread غلط خواندن
lullaby لالایی خواندن
to song a song سرود خواندن
cite به دادگاه خواندن
cited به دادگاه خواندن
lullabies لالایی خواندن
criminiate مرجم خواندن
criminate مجرم خواندن
cites به دادگاه خواندن
scans با وزن خواندن
citing به دادگاه خواندن
rehearsals تمرین از بر خواندن
rehearsal تمرین از بر خواندن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com